![]() |
![]() |
|
| هذیان های یک شاعر و ... |
|
روزنامه... آويزان بر بندي سياه باد كه مي آمد كلمات جلو چشمانم مي رقصيدند و من انديشناك به تيترهاخيره مي شدم مثل امروز كه به سكوي سيماني خيره شدم تا ردپاي تيترها و كلمات را از خورده شيشه ها بجويم عابري پرسيد دكه اي اينجا بود؟ گفتم آري روزي دكه روزنامه اي اينجا بود! و او دور شد...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 11:14 توسط امین شفاعت پناهی |
|
|
ممنون از همه ي دوستان كه مرا هميشه مورد لطف
خودشون قرار مي دن
و هذياني تازه ....
دنبال خطي مي گردم كه آغاز اين شعر تازه شد
ماهها تلاش
براي ساختن شعري
كه در پاره اي كاغذ دفن مي شود
...
آيا اين سرنوشت غم انگيزي نيست.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 12:31 توسط امین شفاعت پناهی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای رهاتر ز پرنده خط پروازت کو...
|
| پیوندهای روزانه |
|
فروغ فرخزاد انجمن شاعران ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|