![]() |
![]() |
|
| شعر و ... |
|
تو...
چه قدر زیبا می شود آسمان را نظاره گر باشم به ستاره هایی که چشمک می زنندچشم بدوزم ستاره هایی که از دامن سیاهت که چین دارندمی ریزند گیس هات را بباف و به من بده تا نردبانی بسازم بیایم بالا و از ستاره های دامنت یکی را بر چینم در دست بگیرم لمس کنم بو بکشم بر چین های دامنت سربخورم کودکیم را و هق هق گریه هام بارانی شودتا عشق را هدیه ببرد برای مردم پایین دست باخورشید چشمانت بیدار شوم و آسمان لبخندت را نظاره کنم و پرنده ای شوم رها اینقدر بچرخم دور ضریح نگاهت تا استجابت کنی دعای مرا چه قدر زیبا می شود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 18:25 توسط امین شفاعت پناهی |
|
|
جوهر خودکار چه بیهوده دفن می شودبر صفحه دفتر
می ترسم از کلمات سخت املاء |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم دی 1384ساعت 22:55 توسط امین شفاعت پناهی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای رهاتر ز پرنده خط پروازت کو...
|
| پیوندهای روزانه |
|
فروغ فرخزاد انجمن شاعران ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|