![]() |
![]() |
|
| هذیان های یک شاعر و ... |
|
ماه اسفند و خاطره ی روزهای خوب
و تو ... هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز دخترک چشم دوخت به ماه شاید عکس خودش را دید اشک از گونه های گلیش سیب از شاخه را می چید و به لبخند می نشست این دنیامثل یک تازه دامادی که تب عشق توی جانش بود حس یک عاشقی که می خندید تازه داماد با تمام وجود خنده زد تا ته ته دنیا دخترک که چشم هاش سمت دریا مرا می دید لحظه های بهاری با تو حس یک اتفاق نو در من شاید این لحظه ها معطر شد بوی او در هوا پیچید و قدم می گذارم من روی خطی که او هم آنجاست یک دو گام که بر دارم می رسم تا به سمت آن خورشید کوری نگاه من بود و تاری این نگاه غریب باز هم خیره شرد در نور حیرت و لحظه های پر تردید آن قدر آبی و زلال بود که مرا در نگاه خودش گم کرد ماه هم با طلوع او انگار از خدای خودش رنجید موی او زیر روسری انگار بازی باد بود و گیسویش مثل یک نردبان بلند او مرا سمت لحظه هاش کشید دخترک سمت من آمد دست من را گرفت در دست شاید او نیمه ام بود و آن پری که مرا فهمید |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 21:27 توسط امین شفاعت پناهی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای رهاتر ز پرنده خط پروازت کو...
|
| پیوندهای روزانه |
|
فروغ فرخزاد انجمن شاعران ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|