![]() |
![]() |
|
| شعر و ... |
|
برای تولدت...
يك نفر هست
كه بي بهانه گريه مي كند
تا اشك هاش برسد بر گونه هاي خيس تو اشك من خيسي چشمانم
باران مي آيد ؟يانه، بغض فرو نخورده با تلنگر چشمان
هديه اي است تا باور كني يك نفر هست
كه هنوز شب هاش خواب همان ديروز ها را مي بيند
كه گوشه پارك روسريش را راه راه مي پوشيد
تا پيچيده نشود قسمت زندگيش
براي من
و لبخندش با گل هاي روسريش ست مي شود
كه گل و لبخند
و رنگ قرمز گونه هاش همان عروسك چشم آبي ديما را به خاطرم بياورد
يك نفر هست
كه بي آسمان چشمان تو
هواي كدام سرزمين را نفس بكشد
و پرنده هاش بال سپيد خود را كجا
به نمايش انديشه ها بگذارند
همه شعر هام
با واژه هاي اسم تو نفس مي كشند
و انديشه
زبان خامي است كه با چشمان تو ...
تو
پخته ميشود
يك نفر هست... ................................... اینم یه غزل کوتاه...
يك نفر خواب مرا فهميده است
چون كه رؤياي مرا دزديده است
او كه با چشمان آهوئيش باز
مثل نوري بر دلم تابيده است
لا به لاي دفتر احساس من
عاشقانه اسم خود را ديده است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 11:31 توسط امین شفاعت پناهی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای رهاتر ز پرنده خط پروازت کو...
|
| پیوندهای روزانه |
|
فروغ فرخزاد انجمن شاعران ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|