![]() |
![]() |
|
| شعر و ... |
|
وچشمانت با من گفتند
الف.بامداد ۱ من چه قدر دورم از خودم از تو ... و دل دل این دل عاشق بد جوری دیوانه ام می کند شهرت را روی چشمانم حک کرده ام تا در بیابان هم نسیم چشمان دریاییت بنوازد دلم را حوری زیبای شهر نارنج و ترنج --------------------------------------------------- ۲ از همین اول راه تا قسم آخرین...که در آغاز مادرم نقل پخش می کند به افتخار عرو... و ادامه اش را کل می زند کل به سلامتی پای هم پیر شوید و دعای مادر بدرقه همان آب و قرآن ...همه ی وجودم خیس خیس عرق شرم نمی گذارد ببینمش همان کوچک دلباخته شده ام را
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 11:54 توسط امین شفاعت پناهی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای رهاتر ز پرنده خط پروازت کو...
|
| پیوندهای روزانه |
|
فروغ فرخزاد انجمن شاعران ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|