![]() |
![]() |
|
| هذیان های یک شاعر و ... |
|
دارند مي ريزند از آسمان چين هاي دامنت و من که سر مي خورم و به اين طرف وآن طرف مي روم مثل باد روي کهکشان راه شيري راه مي روم قدم به قدم , ورد پام از شمال تا جنوب كشيده مي شود/در اين مسير سبز به تو نزديک مي شوم... رؤياي مسافري را مي ماندكه در انتظارروشني سفري به نا كجا آباد را آغاز كرده است دستم را بگير يک پله تا رسيدن /بيشتر فاصله نيست تا اينکه مرا در دست هات جا بدهي و خورشيد چشم هات مرا بيگانه كنند از خودم اين تحير عميقتر از هرچه فكر بزرگ تر از هرچه كلمه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 1:8 توسط امین شفاعت پناهی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای رهاتر ز پرنده خط پروازت کو...
|
| پیوندهای روزانه |
|
فروغ فرخزاد انجمن شاعران ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|