![]() |
![]() |
|
| شعر و ... |
|
بازم رسید هم صدای پای بهار هم ۲۶ اسفند یه شب نیمه سرد در اسفند...
برای تو ... فقط تو... بر پریشانی گیسوان آشفته که دلم را در تب و تاب می اندازد ... نوازشی این گونه مرا سفر می دهد از جاده هایی که به روشنی چشمات می رسد و به سرخی لبهات که هوس آلود/ سیب سادگی آدم و حوا را گاز می زند چشمانم را آدم وار به پیچ و تاب گیسوهات قفل می کنم و می افتم ساده از دستانت مثل یک سیب /اتفاقی/ ناگهان/ تو می بینی و من می خندم در تو کلمات مرا گم می کنند و من اشتباه می کنم/ ساده /و تو این گونه در من می چرخی من در تو شکل میگیرم یک دگر دیسی حالا گریه می کنیم/ میکنیم /صورت به صورت خیس مثل اینکه نه منم /نه تو/ و هنوز ذهنم فریاد می زند اینکه باید باشد درمن/ آیا دست من را را روزی نصیب دستهاش می شوم؟/ از خواب که بیدار می شوم می بینم عکست ... خیس خیس مرا می کاود و چشمانم که سرخ سرخ /فریادت می زند / باید از خودم شروع کنم/ تا به تو برسم / و از تو سفر کنم تا به شعر برسم دیگر من نه/ تو می شود شعری به بلندی قامت کلماتی که برای تو ساخته می شوند فریادت می زنند/ می فهمند تو را /در آغوشت می گیرند/ چند ساعت تا اینکه به رقص رویا بروم نمانده است... تا کی خیال چشمانت را به چشمهام بیاویزم و در رویاتنها دری به سوی خواب تو بگشایم چقدر کودکیت را بکشم و با دوچرخه کوچه پس کوچه های شهرت را یواشکی سرک بکشم لیلا ترین واژه های من / اسمت بر صفحه ی کاغذ چشمک می زنند ا ز/ف اسمت بالا می آیم و از گیس هات می آویزم و تمام بچگی ام را تاب می خورم و هورا می کشم چقدر پلک هام سنگین دارد می شود / و خواب مرا می اورد تا لبخند تو حالا برگردیم به پارک فال حافظ و دست های گرم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 12:40 توسط امین شفاعت پناهی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای رهاتر ز پرنده خط پروازت کو...
|
| پیوندهای روزانه |
|
فروغ فرخزاد انجمن شاعران ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|