![]() |
![]() |
|
| شعر و ... |
|
بازم به روز شدم برای شعر گاهی دلم تنگ می شود ... پرنده ها بچه هاي منند که اينگونه آزادانه در آسمان شعر من مي چرخند سر به راه بي آنکه قفسي براي آزارشان ساخته باشم بر بطن کتاب برايشان دانه مي پاشم پرنده ها ...مرا دوست خود مي دانند پرنده اي ... کاغذي بال شان انديشه من است ... که مي پرد از اين ور سيم ها به ان ور سيم آنها آزادند چون من خواسته ام مي ترسم در قفس روي جلد محبوس شوند نمي گذارم آنطرف ها بروند از جايي که اسم تو شروع مي شوند ... مي پرند تا يک صفحه مانده به پايان اسمت وقتي به پايان رسيدي دور برگرداني مي شود و از صفحه ي يک ....دوباره قصه آغاز مي شود تا کي ... آخر شب که مي شود در لانه يي که براي آنها ساخته ام مي خوابند ...در گوشه ي ذهن مي دانم خواب مرا مي بينند پرنده هاي شعر من ... انديشه هاي .... من آنها بچه هاي منند... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:30 توسط امین شفاعت پناهی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای رهاتر ز پرنده خط پروازت کو...
|
| پیوندهای روزانه |
|
فروغ فرخزاد انجمن شاعران ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|